یاد مهین میکنم غم می شود

کامِ دل گویی پر از سم می شود

دیده مالامال دریای سرشک

سینه از امواج ها ، یم می شود

شانه‌ای بانوی تنهای وطن

زیر بار زندگی خم می شود

غصه‌‌ها آبستن صد انفجار

در دلِ ما آتش و بم می شود

فقر با کابوسِ صد بی چارگی

در دل ما سخت و محکم می شود

از میان رنج ها و صد بلا

ضجه های تلخ ، ماتم می شود

جهل ممتد زخم هایت را وطن!

آفتِ دارو و مرهم می شود

امتداد این شماتت تا به کی؟

بار ها روز مُحرّم می شود

ای خدای روزگاران ، باز کَی

عاقبت این درد ها کم می شود؟

بُغض سنگینی گلویم حلقه کرد

اشک در دیده مجسم می شود

تا بدیدم صحنه های دل خراش

درد در شعرم فراهم می شود

۱ نوامبر ۲۰۲۴

#فرحت_رحمان